|
چههههه شنبه 25 خرداد 1387 :: نویسنده : پسر بچههه
سریال کارآگاهان قسمت دوم نما از داخل یک توالت زنونه ، همه جا مه آلود و پوستر یک جگوار که خیلی خشن است از پشت دود سیگار نمایان میشه ، یک میز بیلیارد کودک( به علت ذیغ جا زیق؟ ذیق؟) و یک سری لامپ چشمک زن ... _ سرگرد تو زیدی ما رو بیگناه کشتی! لعنتی ، موهاهاهاها!!! می کشمت!!! تق!! و یک تیر دارت به وسط عکس سرگرد اصابت میکنه ... نما از دفتر سرهنگ در کلانتری... _سرهنگ هر هر هر ، با اینکه خیلی به قاتل نزدیک شده بودیم ولی همسایه ها مانع شدن! هر هر هر! _ آره سرگرد! خیلی نزدیک شده بودیم! هر هر هر! باید یه طرح امنیت خانگی تصویب کنیم که پلیس مقتدر تر باشه و مردم پلیسو از خودشون بدونن !! هر هر هر!! در همین لحظه در باز میشه و گروهبان وارد میشه.. _ قربان سرهنگ قربان قربان سرگرد قربان!! _ چی شده گروهبان؟ _ قربان مورد سه پیگیری شد قربان! توی هیچ یکی از پرونده ها کسی با اسم قاتل نبوده قربان! _ این یعنی طرف تازه کاره! گروهبان با نگاهی تحسین آمیز سرگرد رو نگاه میکنه و میگه : _عجـــــب!! _ ولی قربان! اون از کسی به اسم سرگرد حرف زد! به نظرتون این چه معنی می تونه داشته باشه؟! _ این یعنی طرف تازه کاره!! _ در ضمن فکر میکنم صداش رو عوض کرده بود! صدای عجیبی و مخوفی داشت ، و تازه قبل از اینکه ما بتونیم ردشو بگیریم تلفنو قط کرد! _این یعنی طرف تاز.. _سرگرد انفرادی پیش سروان!!! _قربان بله قربان!! نما از سواحل شمال ، یک دختر و پسر جوان در کنار ساحل ... _ نارنگی! من تو را چشم در راهم ! ولی حالا چرا؟ _ شهریار..چیز نه!! یعنی الیاس ! من باید از آقامون اجازه بگیریم! _ حالا بیا بریم تهران ، اجازه که میگیریم حالا! _ نه الیاس! خیلی خطرناکه الیاس!! _ نارنگی! من نمی خواستم اینو بگم ... اما! _ اما چی الیاس؟! یعنی کی می تونه باشه این وقت شب؟! _ نارنگی!! تو برگزیده ای!! _ واااای راست میگیــــــــی؟!! من برم چمدونمو ببندم!! نما از بالای یک پارک ، تلفن عمومی همان شب قبل ( فلش بک خورده اینجا) _ بیب بیب بیب بیب... _ الو ؟ قاتل؟ الووو؟ چی شد؟ قاتـــــــل نـــــــــه!! تو نبایـد بمیری!! اهو اهو!! _ گروهبان ! یکم دیگه طولش بدین ردشو میگیریم!! _ قاتـــل!!؟! _بیب بیب بیب بیب... _ لعنتی قط کرد! یه لحظه!؟ ببینم مهندس! ما رد چیشو می خواستیم بگیریم؟! _ خب مبحث پیچیده ایه! ولی بخوام ساده بگم! داشتیم ردشو از روی تلفنش میگرفتیم! فهمیدی یا توضیح بدم؟ _ نه مهندس! رد چه تلفنی رو داریم میگیریم؟ چرا ما از تلفن عمومی زنگ زدیم ؟ مگه اون نباید از تلفن عمومی زنگ بزنه که ما بتونیم ردشو بگیریم؟ _ ها؟ _ ردمونو گرفتن ! همه متفرق شیـــد!! _ سربازا احترااااااااااااااااام!! _ مهندس بازداشتی!! و نما از نزدیک گوشی تلفن عمومی ... _ بیب بیب بیب بیب...نما از سلول انفرادی کلانتری ... _ سروان انفرادی خوش میگذره؟! _ قربان سلام سرگرد قربان!! شما اینجا چیکار میکنید قربان؟! _ اومدم با هم در مورد یه سری مسائل صحبت کنیم ، میدونی پسرم! تو دیگه باید عشق بانو جانگ هوا رو از سرت بیرون کنی! به خانم سروان نگاه کن! نه نیگاش کن جون من! _ قربان نه قربان ناموس مردمه!! نه قربان!! _ سروان این یه دستوره !! _ قربان بله قربان!! و نما از نزدیک صفحه ی موبایل سرگرد ، چند عکس از خانم سروان که از سایت های ضد انقلابی اونور آبها گرفته شده در اعتراض به خشونت با دختران در طرح امنیت اجتماعی ، سروان با لگد به زیر چونه ی یک دختر زده و خون در حال فورانه ، در عکس بعد سروان موهای یک دختر دانشجو رو گرفته و داره با دندون می کنتشون! _ سروان دختر به این مهربونی و معصوم و نجیبی رو دیگه نمی تونی پیدا کنی!! به حرف من گوش کن!! _ تا حالا اینقدر از این زاویه بهش نگا نکرده بودم! چشاش سبز بوده!! وای پسر ! پوستشم سبزه! از اینایی که جدیداً مد شده!! _ نه سروان این ال سی دیه من تی اف تیه از اون زاویه نگاتیو شده! بیا اینور نگا کن! _ آها!! .... ولی چه نجیــــــــبه!! و سروان سرشو میزاره رو شونه ی سرگرد و به فکر فرو میره.... نما از پنجره ی یک آپارتمان ، چند دختر چادری بدو بدو با یک سری گونی و ساک از پله ها بالا میرن و ریز میخندند... _ سلام خانم کاتیوشا رو آوردیم!! هر هر هر! _ سلام الناز جان! سرجوخه کمالی رو بهت معرفی میکنم! بهترین تک تیرانداز دانشکده ! هر هر هر _ خب سوژه در چه حاله خانم؟! کی وارد عمل میشیم؟ هر هر هر _ دیگه وقتشه! شما توی پشت بوم موضع بگیرید ، منو خانم گل محمدی میریم داخل وقتی علامت دادم کارو تموم کنید! نما از داخل ساختمان رو بروی آپارتمان ، خانم سروان برای پیگیری مورد سه از روی تختی در اتاق پشتی بلند میشه و به سمت میز منشی میره... _ خب خانم دستتون درد نکنه! چقدر باید تقدیمتون کنم؟_ نه جناب سروان شما بهترین م.... در همین لحظه در با صدای انفجاری میشکنه و خانم و خانم گل محمدی با یک حرکت چرخشی وارد میشن... خانم سروان به سمت در پشتی میدوئه و از پنجره خودشو به بیرون پرت میکنه! خانم گل محمدی به سمتش میدوئه و از پنجره بیرونو نگاه میکنه! _ ایــــــــــست ! خواهرم... ! ایــــــست!! تق تق!! نما از داخل کوچه ی پشتی ، روی زمین خانم سروان پخش شده و همه جاش خونیه ... _ خانم سروان شما چرا؟!!_ چی چرا؟! من داشتم بهشون نفوذ می کردم!! شما از کجا اومدین؟! _ یعنی؟! ... _ آره خواهرم!! آآآآآآ!! به آقای سروان بگین ... آآآآآآ!! _ نــــــــــــــــــــــه!! خانم سروااااااااااااان!!! نما از داخل انفرادی ... _ هر هر هر ! معلومه طرف تازه.... در همین لحظه در باز میشه و سربازی داخل میشه. _ قربان سرگرد قربان! قربان سروان قربان!! _ چیه چی شده؟! _ قربان! جناب خانم سروان قربان! ایشون گفتن به شما بگیم آآآآآآآآآ!! قربان!! _ نـــــــــــــــــــه !! خانم سروااااااااااااان!! نما از گوشه ای ، در شب ، خانم سروان روی تخت همه جاش گچ و باند گرفته شده ، سروان چشماشو کم کم باز میکنه... _ با من ازدواج می کنی سروان؟! _ آآآآآآآآآآآآآآ!! _ گفت آآآرهه! سرگرد!! گفت آآآرههه!! در همین لحظه تلفن سروان زنگ می خوره... _ الو؟ سرگرد هست؟! منم قاتل!! _ سلام!! گفت آآآآرهه!! قاتل !! گفت آآآآآره!! _بیب بیب بیب بیب! _ قط شد؟! الو الو؟! _ نه سروان! خانم سروان بود... نما از نزدیک صفحه ی مانیتور وضیعیت قلب خانم سروان ، یک خط راست سبز ممتد... _ ایـــــــــــــــست!!! _بیب بیب بیب بیب.... _الو الو؟! منم سرگرد؟! الو؟ _ سروان ! نـــــــــــــــــه! سروان!!! می کشمت سرگرد!! سروان رو کشتی!! همه رو کشتی!! تو به زیدی منم رحم نکردی !! اهو اهو!! سروان نــــــــه!! نما از نزدیک گوشی تلفن : _بیب بیب بیب ...نما از نزدیک صفحه مانیتور : _بیب بیب بیب... نما از نزدیک صورت عرق کرده ی سرگرد : _ این یعنی طرف تازه کاره! پایان قسمت دوم... آیا قاتل دلش شکست که قطع کرد؟ آیا سرگرد قاتل را پیدا کرد؟ سروان در غم دوری خانم سروان چه خواهد کرد؟ در قسمت بعدی منتظر باشید ... _سروان خوش میگذره؟ _ایــــــست! برادر ...! ایـــــست!! _ فرمانده مین جان گوو نهههههه _ دیگه باید ازدواج کنی ! _ با من ازدواج میکنی نارنگی؟! _ ایـــــست!! _ الو؟ سرگرد هست؟! منم قاتل!! و پیام های بازرگانی... نوع مطلب : چههومی، برچسب ها : جمعه 24 خرداد 1387 :: نویسنده : پسر بچههه
سریال کاراگاهان قسمت اول نما از بالای یک پارک در حوالی یک جای بد . _دکتر تو برگزیده ای برو توالت زنونه . _ نه الیاس از من نخواه ! _دکتر من نمی خوام خدا میخواد تو بری توالت زنونه ! _ باشه فقط چون خدا می خواد! نما از نزدیک تابلوی در توالت زنانه که در حال بسته شدن است و ... _ جیییییییییییییییییییغ! امین تارخ جووونن...یعنی مرتیکه برو بیرووووووووووون !! جیـــــــــــــــــــــــغ! نما در شب از همان لوکیشن اول که از بالای پارک در حوالی یک جای بد بود. دور تا دور یک جای بد را نوار زرد و مشکی کشیده اند و ماشین های پلیس وسط پارک با آژیر های روشن و چند پلیس که دارند همگی با هم به مقر گزارش میدهند و سه مرد با پالتوی کارآگاهی به طرز تابلویی از بقیه سوا هستند . _ رئیس یکی از شاهدین میگه مقتول مرد نبوده! _ سروان چرا چرت میگی؟! من خودم دیدم که داشت! ریش! داشت ! _ قربان من نمیدونم شاهد گفت اون نامردو میشناخته! _ سروان انفرادی! _ قربان بله قربان ! _ سرهنگو بگیر! _ الو ؟! سرهنگ؟! گوشی! _ سلام سرهنگ ! هر هر هر ! آره آره ! _ سرگرد سرگرد سرجوخه یه سرنخ پیدا کردن! _سرهنگ هر هر هر ! بچه ها یه سرنخ پیدا کردن فعلاً! نما از یکی از دستشویی های زنانه روی دیوار ... _سرگرد اینجا رو ببینید! سرگرد خم میشه و اونجا رو میبینه! یک سری عکس و نقشه و پلان ساختمون توالت و چند تا تیر دارت که روی عکس دکتر نشستن و عکس یک میمون که بقل عکس دکتر بود. _ یعنی این میمون معنیش چی میتونه باشه؟ _ این یعنی طرف تازه کاره! چندتا دانشجوی افسری : عجــــــــب!!! _ گروهبان بگرد ببین اینجا شماره تلفنی چیزی پیدا میشه! _ قربان بله قربان! نما در دفتر کلانتری از یه گوشه ، سرگرد پشت میزش نشسته و داره شقیقه هاشو میماله ... _ قربان ! سلام قربان!در همین لحظه در باز میشه و گروهبان وارد میشه ... _ چیکار داری گروهبان!؟ _ قربان ، شماره ها رو براتون آوردم قربان! این هم چندتا گزارش از سرجوخه و چندتای دیگه.. نما از گزارش ها ... 1-به یک منشی با هیکل مناسب و روابط عمومی بالا جهت پاسخگویی به تلفن : 8888989894 2-سوری جون در محل داغ و تازه 4445554555 3-ثقت (سقط رو اون شکلی نوشتن ) جنین با لیزر در حتی در محل 222111222111 4-من قاتلم 098214242424 می خوام باهاتون مذاکره بکنم! 5-هر نوع مرهم دوا گرد عمده و تکی و یک پک ویژه شامل وسایل سگخوری مفت! 093232323232 6-در فضایی دلپذیر با هر آنچه بخواهید - خاله آنجی 2303 گویا _گروهبان!! _ بله قربان قربان! یعنی قربان بله قربان!! _ شما مورد چهار رو پیگیری کنید من و سرهنگ میریم سراغ موارد دیگه جون به نظر خیلی مشکوک میان و کار حساسیه! به خانم سروان هم بگید یه سر به مورد 3 بزنن ! نما از خیابان های شهر در غرب و شرق و جنوب و شمال ، یک خودروی بنز الگانس نیروی انتظامی با آژیر روشن و دو موتور که اسکورتش میکنن در حال حرکت با سرعت سیصد و شصت کیلومتر در ساعتن.ماشین ها در یک کوچه ی بن بست جلوی یک ساختمان عیان دستی میکشند و سرهنگ با داد و فریاد به نیرو ها میگه که بریزن تو خونه! نما از درون خانه که خیلی تاریکه بنا به دلایلی... و یک آن در میشکنه !!!! _ جیـــــــــــــــغ!! الیاس غافلگیــــــــــرمون کردن!! جیـــــــــــــــــغ!! _ خواهرم حجابت را.... ایــــــست!! و صحنه تاریک میشود ..... نما از یک تلفن عمومی در بالای یک پارک .... _ الو؟! قاتل!؟ یک صدای مخوف و بدجنس از پشت گوشی: _ سلام لعنتی ها! پلیسای لعنتی..موهاهاهاها!! چطوری سرگرد!؟ _ سرگرد اینجا نیست قاتل! با سرهنگ رفتن به چندتا مورد مشکوک دیگه که بیشتر به نظر میرسید قاتلن با رشادت و ایثار قبول وظیفه کردن!...سرباز هااا احترااااااااام!! _ بیب بیب بیب بیب! پایان قسمت اول... آیا قاتل دلش شکست که قطع کرد؟ آیا سرگرد قاتل را پیدا کرد؟ سروان در انفرادی چه خواهد کرد؟ در قسمت بعدی منتظر باشید ... _سروان انفرادی خوش میگذره؟ _ایــــــست! خواهرم ...! ایـــــست!! _ فرمانده مین جان گوو نهههههه _ دیگه باید با یو شی ازدواج کنی ! _ با من ازدواج میکنی سروان؟! _ ایـــــست!! _ الو؟ سرگرد هست؟! منم قاتل!! و پیام های بازرگانی... نوع مطلب : چههومی، برچسب ها : درباره وبلاگ مطالب اخیر
آرشیو وبلاگ آمار وبلاگ
|
||||